غربت یعنی غصه غم تنهایی،
یعنی قصه ی غصه ی غم تنهایی
تنهایی یعنی غربت
غریب یعنی من در غربت
غریبی یعنی قصه ی غصه غم تنهایی من
سفر یعنی شروع غریبی، یا پایان غریبی
شروع غریبی یعنی دور شدن از تو
پایان غریبی یعنی رسیدن به تو،
یعنی پایان قصه ی غصه غم تنهایی من
یعنی شروع، شروع عشق
و عشق یعنی:
شروع شیرینی زندگی.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 21:51  توسط علی
|
خوشبختی در رسیدن به چیزهایی نیست که انسان دوست دارد
بلکه در دوست داشتن چیزهایی است که انسان دارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:21  توسط علی
|
به خوابي ديدمش غمگين نشسته
گرفته در بغل چنگي گسسته
من اين چنگ حزين را مي شناسم
دريغا عشق من، عشق شکسته !
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:0  توسط علی
|
با آمدنت روزگارم خوب شد. آرزو هایم سمت و سو گرفت.
به خود گفتم باحرفهایت دلتنگی هایم تمام می شود ولی دلتنگتر شدم، اما این بار دلتنگ تو بودم.
افکارم با تو آغاز می شد و با تو به پایان می رسید. همیشه بودی اما نبودی. در فکر و قلبم بودی و کنارم نه.
در روئیاهایم می آمدی و می رفتی. نیاز به بودنت، و نبودنت هر لحظه برایم بیشتر احساس می شد.
هر روز بیشتر گرفتار و بیشتر بی تاب تو می شدم.
تا اینکه بازی روزگار حکم نبودن مرا بدستم داد. تمام وجودم سرشار از پوچی شد.
خندیدم و گریه کردم!
خنده به تقدیرم و گریه ام برای تو.( برای از دست دادن تو)
برای تمام احساسی که به تو داشتم و برای مرگ اجباری احساس و روئیاهایم. برای مرگ آرزو هایم.
به ناچار با تمام سختی که برایم داشت دلت را شکستم. بغضت را احساس می کردم.
آه که چه سخت بود این لحظه که خود را بی تفاوت نشان می دادم. ولی شعله ای سرتاسر وجودم را می سوزاند.
بعد از آخرین کلام تو (خداحافظ). بغضم شکست. اشک هایم به شوق آمدند.
وبرای اجبار نبودنت برای دل بی قرارم باریدند.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:59  توسط علی
|
تنفس كن،
پروانه خيالت را تا افقهاي دوردست به پرواز درار.
جستجو كن، حس كن، زندگي كن، در قدرت و عظمت يگانه بنگر. هستي را معنا كن كه چگونه لطافت و زمختي را در هم ادغام كرده ودر طبيعت جانبخش هويدا كرده.
من، تو، لحظه اي فكر كنيم.
گاه فقط لحظه اي تفكر....
اي مردمان ما را چه مي شود كه گاهي بي رحميم و گاهي همانند طفل نوزاده مي گرييم
گاهي انقدر بزرگيم كه هستي بر ما مرحبا مي گويد و گاهي انقدر پستيم كه عرش خدا به لرزه در مي آيد
گاهي انقدر سخاوتمنديم كه آسمان را تاب ديدن نيست و
گاهي آنقدر در خودمان گميم كه از خودمان بت مي سازيم و مي پرستيم....
.
.
اي نهان و آشكار اي بزرگ رحيم بر ما تك تك بندگانت رحم كن
بر ما كه ندانسته و دانسته خطا كرده ايم.
برما كه حقهاي مردمان بر گردنمان سنگيني مي كند.
از باران رحمتت فرود آر.
خداوندا به درگاه اهوراييت با عجز و التماس آمده ام كه بنده گان گنه كارت را ببخشي و از سايه بخشش آنان به بنده حقيرترين هم نگاهي كني.
پروردگارا دير زماني است كه محتاجت بوده، هستيم و خواهيم بود...لطفتت را از ما دريغ مگردان
آمين يا رب العالمين.
.
بياموزيد که مجروح کردن قلب ديگران بيش از دقايقی طول نمی کشد ولی برای التيام بخشيدن آن به سالها وقت نياز است.
بيامو زيد که هرگز نمی توانيد کسی را مجبور به دوست داشتن خود بکنيد. زيرا عشق و علاقه ی ديگران نسبت به شما آينه ای از کردار و اخلاق خود شماست.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:56  توسط علی
|
من دیگر ناله نمی کنم
نه...
من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس
است
می خواهم فریاد بزنم!
اما اگر نتوانستم سکوت می کنم
خاموش بودن بهتر از نالیدن است ...
علی شریعتی
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 22:3  توسط علی
|